عنوان کتاب: بابا گوریو نویسنده: اونوره دو بالزاک/ ترجمة م.ا. به آذیننـاشـر: دوستانتعداد صفحات: 328
«بابا گوریو» شاهکار اونوره دو بالزاک نابغة بزرگ ادبیات و پایهگذار مکتب رئالیسم در زمرة بخش عمدة آثار او میگنجد که در مجموعهای به نام «کمدی انسانی» دستهبندی میشود که با تفکّر دقیق و انتقادی و به کارگیری صنایع بدیع ادبی، آیینهای تمامقد از زندگی اجتماعی و سیاسی نیمة اول قرن نوزدهم فرانسه را در برابر چشم مخاطب متجلی میسازد.دنبال کردن دو خط سیر داستانی متفاوت که در نهایت به هم میرسند در خصوص دو شخصیت اصلی داستان «بابا گوریو» و «اوژن دو راستینیاک» به نویسنده یاری میرساند از عمق فساد جامعة
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. پس برای اینکه حیوان بیچاره زیاد زجر نکشد، کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاک پر کنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود. مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاک های روی بدنش را می تکاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاک زیر پایش بالا می آمد، سعی می کرد روی خاک ها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و رو
برچسب: داستانک,
نویسنده: ساحل مرادی
از محمدبن عدی ابن سواد ابن خیثم پرسیدند که "چگونه پدرت تو را نام محمد کرد؟"
او گفت: "این سوال من از پدر خود کردم. گفت: با چهارکس از بنی تمیم بیرون رفتم... چون به شام رسیدیم، نزدیک دیری بود و در آنجا راهبی. آن راهب سخن ما بشنید که به سخن ایشان مشابهتی نداشت. پیش ما آمد و گفت: این لغت که شما می گویید نه لغت اهل این نواحی است. ما گفتیم: ما از مصریم. راهب گفت... به درستی که از میان شما به زودی پیغمبری را بفرستند. شما بشتابید و حظ خویش از او حاصل کنید تا راه راست یابید که او خاتم پیغمبران است و نام او محمد است.
چون ما بازگردیدیم و با خانه خود آمدیم، هر یکی را از ما فرزندی آمده بود نرینه. نامشا
آواز بلند
نوشته: علیاصغر عزتی پاک
ناشر: شهرستان ادب
۱۳۸ صفحه
«آواز بلند» عنوان چهارمین اثر داستانی علیاصغر عزّتیپاک است که از سوی انتشارات مؤسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب به بازار نشر عرضه شده است. «آواز بلند»، داستان انسانهایی است که سرنوشتشان به روزهای دفاع مقدس گره خورده است.
کتاب، ماجرای اضطرابهای مادری است که امیدوارانه، چشمبهراه آمدن فرزندش، هادی دارد که با رها کردن دانشگاه به جبهه رفته است.
در داستان این کتاب، مخاطب با یک قهرمان مواجه نیست و شخصیتها بهنوبت نقش قهرمان روایت را ایفا میکنند. این شاخصه موجب میشود، شخصیتها به یک نسبت در ذهن باقی بمانند. کتاب پانزده فصل دارد و
«پایی که جا ماند» / نوشته سیدناصر حسینی / انتشارات سوره مهر / ۸۰۸ صفحه
مخفیکردن یادداشتهای نوشتهشده بر روی کاغذ سیگار در داخل یک عصا، در نگاه اول به فیلمهای ماجراجویانه و پر افت و خیزی میماند که بیننده را تا انتهای داستان میخکوب میکند، اما این یادداشتهای پنهان شده در درون عصا خاطرات ۸۱۱ روز اسارت سید ناصر حسینیپور از زندانهای مخفی عراق هستند؛ یادداشتهای روزانهای که از ۳ تیر ۱۳۶۷ آغاز میشوند و تا ۲۲ شهریور ۱۳۶۹ ادامه مییابند و اشکها و لبخندهای اسرای ایرانی در عراق را روایت میکند.
یکی از نکات جالب در مورد این کتاب، تقدیم کردن آن به ولید فرحان؛ شکنجهگری که از هیچ فرصتی برای آزار